Monday, March 14, 2005

nerd

Tuesday, March 01, 2005

serendipity:

pure luck in discovering things you were not looking for

  1. The faculty of making fortunate discoveries by accident.
  2. The fact or occurrence of such discoveries.
  3. An instance of making such a discovery.

کشف تصادفی. کشف اتفاقی

گرچه به نظر من هیچ کشف غیر تصادفی ای اصلا وجود نداشته است! همه کشفیات مهم یک جنبه تصادفی داشته اند. درضمن، داستان اختراع (ضرب) این کلمه توسط والپول، را در اینجا بخوانید. (سرندیپ، نام قدیم سریلانکاست و ارجاع اولیه این کلمه، به یک افسانه از آن کشور است)

elaborate:
planned or carried out with great care.
marked by complexity, fullness of detail, or ornateness.
استادانه یا بزحمت درست شده. مشروح.
چیزی که روی جزئیاتش حسابی کار شده است.

Thursday, February 24, 2005

˚ίμιξοξ, αίμιξοξ είπΫ, τό δΥ εύ ξιλ, τø.
(from Aeschylus's Agamemnon)
(Sing the song of woe, the song of woe, but may the good prevail.) (from 1853264539 p.171)

Thursday, February 17, 2005

نمیدونستم - (چند معادل):
مغبون
= cheated
pool= مخزن
snob=
1.
one who blatantly imitates, fawningly admires, or vulgarly seeks association with those regarded as social superiors
معادل من:
کسی که در مورد ستایش کردن آدم ها، زود جوگیر می شود.
آنکه مغبون افاده ی موجود در یک جو اجتماعی می شود.
2.
همچنین معنی دوم: پرافاده و مغرور
من: مغبون افاده ی خود.
من:بقیه را ریزبیننده
3. خلاصه همه معانی در یک معادل:
snob ≡ مغبونِ افاده
معرفی کلمه از دکتر قدک پور

Monday, February 07, 2005

این هم تلاشی برای کلمه هایی که صرفا یک لحن/صدا را ارائه می کنند (و نه کلمات واقعی)
Woah (suprise + admire)
yeay
emn, e,
hein?
oaah
woa' ? (= what)
YoooHooooooooooooooooooooooooooooo!!!...

Monday, January 31, 2005

Carpe diem

carpe

diem

Friday, January 28, 2005

interjection

3 senses. اصوات معترضه. معمولا از قواعد گرامری تبعیت نمی کند. مثال ها
  • Alas! ouch! phooey! ugh! ouch!
  • "He has a new car, eh?"
  • sh - ("quiet!")
  • Ahem - ("attention!")
  • Ps - ("here!")
  • Tut-tut - ("shame...")
  • Ugh - ("disgusting!")
  • Whew - ("what a relief!")
  • Ahoy - sailor's interjection
  • S - ("quiet!")
  • Huh,
منبع: .m-w.wikip.

نظر من: احتمالا اینها کلمات ذهن راست هستند./ از قواعد گرامر فرار می کنند (به همین دلیل!)./ پس حس عجیبی، غیر از کامات عادی دارند. آهنگ و لحن آنها هم در خودشان هست، یعنی با هر لحنی نمیتوانند ادا شوند./ لحن صدا شاید اساسا در مغز راست پردازش می شود؟ (نه. اون که بروکا و ورنیه بود). / شما منبع خوبی برای یک لیست کامل از این ها سراغ ندارید؟
مثال در فارسی (آنها که فرم نوشتنی دارند):
oouf!
mmmaaaa
oy! (خصوصا در اصفهان)
wey! (در جنوب)
و سایر کلمات داوود برره!
Wow!
1-(interjection) used to express strong feeling (as pleasure or surprise)
2-(n.) a striking success : HIT
3-(vt.) to excite to enthusiastic admiration or approval
4-(n.) a distortion in reproduced sound consisting of a slow rise and fall of pitch caused by speed variation in the reproducing system

Monday, January 10, 2005

نصف قدرت سخنرانی فنی به انگلیسی به آن است که بتوانی دو کلمه account و capture را درست و زیاد بکار ببری.
چه جالب که ایده های الکلمات بدون کلمه بیان می شوند: فقط با مثال ها - که آنها هم کلمات هستند
/sΛimen∫nt/ = "as I mentioned"

Thursday, January 06, 2005

F o r t u n a

V i r t u

(رفرنس: ماکیاولی)
Warwick

Sunday, November 28, 2004

oggetto classe metodo
objet classe méthode
objekt klasse methode

Saturday, November 27, 2004

کلمات زنده نیستند
مگر اینکه به صدا تبدیل شوند
کلمه صوتی شده با کلمه نوشته شده تفاوت دارد - حتی در ذهن

عشق به کلمات،
تنها برای کلمات زنده امکان دارد
نه آنها که بر کاغذ مدفون شده اند
مثل غول چراغ
stein
/∫tain/ Gr. jewel, stone.
مثال: اینشتین
Limerick
شعر طنز پنج بخشی با rhyme scheme یا الگوی قافیه ای aabba. مثال:

I'm a student of Welsh triple-harp
And I'm really not meaning to carp
But I must use my nose
All twelve fingers, plus toes
And that's just to play a D-sharp
.

Designate
گماشتن و اعلام و مشخص کردن برای کاری

نشد
Ox - arrows designating direction, designate the place, at designated times, designated ambassador

Friday, November 26, 2004

Et ignotas animum dimittit in artes
Ovid, Metamorphosis viii, 188

این یکی دیگه کاملا شخصیه. فقط برای این است که مجبور بشوم کلمات را بطور کامل پیدا کنم و به زبان خودم بیان کنم.
و از پژواک کلمات ارسالی در ذهنم استفاده کنم تا چیزها (کلماتی) از بیرون را وارد وجودم کنم.
اشکال اساسی این کار این است که رفرنس این کلمات با کلمات ایجاد می شود نه خود مفاهیم یا عینیت ها یا صلب ها.
در اینجا کلماتی که برایم جدید است می نویسم. همچنین درباره کلمات. و کلمه یازی فارسی و لاتین هم هست.

Providence
لطف سرنوشت. یمن.
The kindness of fate [LM]
مشیت الهی